شب در چشمان من است...

به سیاهی چشمهایم نگاه کن

قرن ما شاعر اگر داشت هوا بهتر بود
خارها هم کمتر نبود از گل بسا گل تر بود
قرن ما شاعر اگر داشت
کبوتر با کبوتر،باز با باز نبود!
وای بر ما
وای بر ما
که تصور کردیم
عشق را باید کشت
در چنین قرنی که دانش حاکم است
عشق را از "صحنه"دور انداختن
دیوانگیست
درماندگیست
شرمندگیست
قرن
قرن آتش نیست!
قرن ،قرن یک هوای تازه است
فکرها را شست و شویی لازم است
گم شدیم در میان خویشتن
جست و جویی لازم است

نازنینها

از سفیدی تا سیاهی را
سفر باید کنیم
نوشته شده در 89/07/05ساعت توسط sogol|



مطالب پيشين
» ...
» ...
»
» Socrates
» ...
» بهومیل هرابا
» ...
» جین روستاند
» ویلیام شکسپیر
» ماریان ویلیامسون

Design By : Pars Skin